حسين بن حسن خوارزمي
34
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى )
فصل سوم در عوالم و حضرات كه مسمّاست به مجالى و مطالع و منصّات بدانكه عالم مأخوذ است از علامت و در لغت عبارت است از آنچه از وى چيزى دانسته شود ، چه او در صيغهء اسم آلت است پس آلت علم باشد چون خاتم كه آلت ختم است ؛ و در اصطلاح عبارتست از جميع « ما سوى اللّه » هم بدين معنى كه ازو بارى تعالى دانسته مىشود از روى اسماء و صفات از آنك هر فردى از افراد عالم مظهر اسمى است خاص از اسماء الهى كه آن اسم ازين فرد معلوم مىگردد چنان كه اجناس و انواع حقيقية دالّاند بر اسماى كليّه پس « عقل اوّل » از روى اشتمال بر جميع حقايق و صور على طريق الاجمال عالمى است كلّى كه دالّ است بر اسم « رحمن » و « نفس كليّه » ، و نفس كليّه از روى اشتمال بر جميع آنچه عقل اول مشتمل است بر آن عالمى است كلّى كه دالّ است بر اسم « رحيم » و « انسان كامل » كه جامع جميع حقايق است اجمالا در مرتبهء « روح » و تفصيلا در مرتبهء « قلب » عالمى است كه دالّ است بر اسم اللّه كه جامع جميع اسماست . بيت : حقيقتى كه ملك زو خبر نمىيابد * به صورت بشر آمد كه روىپوش كند و چون هر فردى از افراد عالم علامت اسمى است از اسماى الهى ، و آن اسم عبارت است از ذاتى كه جامع است مر جميع اسما را ؛ پس اين نيز مشتمل جميع اسما باشد ازين روى لاجرم هر فردى از افراد عالم ، عالمى است كلّى كه دالّ است مر جميع اسما را « 1 » . شعر :
--> ( 1 ) - در نكته 417 كتاب هزار و يك نكته گفتهام : « بر مبناى تحقيق اهل شهود كه واحد شخصى بودن وجود است هرجا كه سلطان وجود نزول اجلال فرمود عساكر اسماء و صفاتش در معيّت او بلكه در زير علم عزت او سبحانه هستند همانطور كه در مصباح الانس آمده است كه : « انّ كل شيء فيه الوجود ففيه الوجود مع لوازمه فكل شيء فيه كل شيء ظهر أثره أم لا » ( چاپ سنگى رحلى - ص 305 ) . -